هیئت حضرت ابوالفضل (ع) سفیدشهر
غربت کوفه

مرد قدم هايش را آهسته بر مي داشت ، کمي صبر کرد... پشت سرش را نگاه کرد آخري هم رفته بود...   -خدايا اينجا ديگر کجاست!!؟؟

نام ديگري هم دارد ؟

و بدينسان وعده الهي نزديک مي شود زاده اسماعيل به مذبح مي رسد.
آي کاروانيان اين جا کجاست؟
عطش و آتش بردل غربت طعنه مي زند و سنگ ريزه هاي سوزان کوير بر دلتنگي و خستگي کاروان نيشتر و بدنهاي مالامال از تشنگي و گرسنگي آنان را مي آزارد...

اللهم ارزقنا كربلا

عَلَم به دست شما جلوه اى دگر دارد      عَلَم به دست تو انگار بال و پر دارد
براى حضرت ارباب جز وجود شما      كسى لياقت سقا شدن مگر دارد؟
به چشم دل به نگاهت تعمّقى كردم      عجيب جذبه ى مردانه ى پدر دارد
نه من، نه ما، نه خلايق، نه عقل، نه ادراك      فقط مقام شما را، خدا خبر دارد...

آخرین مطالب